مجید سروش

نگاه خرد به انگاره­های کلان اقتصادی

اقتصاددانان مرز باریک و گهگاه در هم تنیده­ای برای حیطه­ی اقتصاد خرد و اقتصاد کلان قائلند. این در هم تنیدگی گاهی سیاستگذاران را دچار نوعی دوبینی ِ دور از واقعیت می­کند. به  این شکل که گمان می­شود می­توان نتایج اقتصادی حاصل از کسب و کار بنگاه­های منفردِ همکار را با هم جمع کرده و به عنوان هدفی اقتصادی در سطح کلان معرفی کرد. دولت­های متمرکز و مداخله­جو به دلیل علاقه به جهت­دهی منابع در جهت ایجاد رشد اقتصادی به شکل بسیاری مستعد دچار شدن به چنین اشتباه­هایی هستند. مسیر اشتباه به این شکل است: نخست ایده­ای­ خلاقانه برای تولید کالا یا خدمتی از سوی یکی از کارشناسان دولت ارائه یا کشف می­شود. این ایده پیش از این وجود نداشته و ایجاد کننده­ی ارزش افزوده ی بالا در بازاریست که دارای عطشی فراوان برای پذیرش ستاده­ی تولید شده در قیمت پایین حاصل از روند خلاقانه است. سطح دانش فنی بالایی نیز برای اجرای این کسب و کارها مورد نیاز نیست. این طرح­ها که معمولا زودبازده­ تلقی می­شوند می­توانند در مدتی کوتاه، زمینه­ای اشتغال تعدادی نیروی کار را با کمترین سرمایه­گذاری ممکن سازند. مرحله­ی بعد تبلیغات رسانه­ای روی طرح و ادعای کشف راه­حلی کاربردی برای تولید و اشتغال است. پس از این تبلیغات ، نگاه­ها به کسب و کار خلاقانه جلب شده و سیل تسهیلات به متقاضیان پرشماری که در سودای کسب سود بالا و کارا از این لعبت تازه کشف شده هستند سرازیر می­شود. سیاست­گذار نیز غاقل از این که نرخ بیکاری یک متغیر کلان اقتصادیست، امیدوار است با حمایت از این ایده کارنامه­ای درخشان از عملکرد خود و بردن اقتصاد به “یک گام به جلو” به جای بگذارد. با اقبال جامعه به طرح و اجرای موفق ان در جای­جای جامعه، میل و رغبت سراسری به حضور در این بازار سبب کمیابی ابزار تولید در آن صنعت می­گردد. پس صنایعی در بالادست برای تامین تجهیزات و مواد اولیه­ی ضروری برای طرح خلاقانه به وجود می­آید و این خلا را پر می­سازد. با افزایش تعداد فعالان کسب و کار جدید، مقدار عرضه­­ی کالا و یا خدمت تولیدی افزایش می­یابد و به طبع ان قیمت کاهش و ارزش افزوده­ی جذاب آن صنعت از بین می­رود. حال آنکه در طرح­های توجیهی برای اخذ تسهیلات از سوی کارجویان ِ خویش­فرمای کم تخصص، نرخ­های پیشین لحاظ شده و این موضوع موجب ورشکستگی یک­به یک این افراد و بی مشتری ماندن ظرفیت تولیدی صنعت ایجاد شده در بالادست می­شود. اگر کسب و کار ابداعی آثار زیست محیطی نیز داشته باشد، مشکل دوچندان خواهد شد. مائو  در 1958 در چین طی اقدامات خود، با استقبال از ایده­ی احداث کوره­های ذوب آهن کوچک برای رقابت در صنعت فولاد، پس از دستکاری در سیستم توزیع و تخصیص نیروی کار و منابع طبیعی، کشورش را با قحطی مواد غذایی روبرو کرد. کار به قتل عام گنجشک­ها و فزونی یافتن ملخ­ها کشید و نهایتا 38 میلیون نفر جان باختند. راه حل مشکل بیکاری تمرکز بر یک ایده­ی اقتصادی مانند تولید کود ورمی کمپست یا پرورش ماهی در قفس یا تولید فیلتر هوای خودرو و حمایت و تبلیغاات از آنها نیست. ایجاد فضای رشد به ایده­های خودجوش خلاقانه است که می­تواند ضمن کاراتر کردن بازارها و افزایش بهره­وری، تولید و اشتغال پایدار را به ارمغان بیاورد.